Toggle stanza 1
روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه
1

روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه

در شب تاریک باید باده روشن کشید

2

بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان

گوش تا گوش این کمان را آه گرم من کشید

3

پیش ازین می ریختم در ریگ روغن را چو آب

این زمان از ریگ می باید مرا روغن کشید

4

از قناعت بیش شد منت پذیریهای من

باید از هر دانه اکنون ناز صد خرمن کشید

5

از ملامت ترک نتوان کرد شغل عشق را

پا به زخم خار نتوان صائب از گلشن کشید

6

تا ازین ویرانه آن خورشید رو دامن کشید

آه میل آتشین در دیده روزن کشید

7

در دل سخت تو را هم نیست، ورنه جذب من

بارها آتش زسنگ و آب از آهن کشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور