غزل شمارهٔ 572
Toggle stanza 1علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
11
علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
مهر خاموشی ما چتر شهنشاهی ما
22
ما ز بی برگ و نوایی خط پاکی داریم
چه کند باد خزانی به رخ کاهی ما؟
33
چرخ چندان که زند نقش حوادث بر آب
می شود جوهر آیینه آگاهی ما
44
چه توقع ز رفیقان دگر باید داشت؟
سایه جایی که کشد پای ز همراهی ما
55
رفته بودیم که از وادی دل دور شویم
نفس سوخته شد سرمه آگاهی ما
66
هر سر خار درین دشت چراغی گردید
پای برجاست همان ظلمت گمراهی ما
77
رفت عمر و قدم از خود ننهادیم برون
داد از غفلت ما، آه ز کوتاهی ما
88
همچنان خار به دل از رگ خامی داریم
فلس اگر داغ شود بر بدن ماهی ما
99
نیست در دامن این دشت، شکاری صائب
که علم چرب کند آه سحرگاهی ما

