Toggle stanza 1
سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
1

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد

2

اگر به آب رسانم بنای میکده را

همان سرم چو حباب از خمار می گردد

3

خراب صاف ضمیران کنج میکده ام

ز دود آینه شان بی غبار می گردد

4

چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟

درون پرده چشمی که خار می گردد

5

که کرد شعله گستاخ را به چوب، ادب؟

عبث مودب منصور، دار می گردد

6

گهر که چشم و چراغ دکان امکان است

به نیم ناز خریدار، خوار می گردد

7

ز بس که پاک سرشت اوفتاده ام صائب

گهر ز پاکی من شرمسار می گردد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور