Toggle stanza 1
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
1

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند

باده از شیشه سربسته به جامم کردند

2

استخوان در تن من پنجه مرجان گردید

زان میی کز لب لعل تو به جامم کردند

3

در طلب رفت چو قمری همه عمر مرا

تا سرافراز به یک حلقه دامم کردند

4

کوه را لنگر من داشت سبک چون پر کاه

لاله رویان جهان کبک خرامم کردند

5

سالها سختی ایام کشیدم چو عقیق

تا عزیزان چو نگین صاحب نامم کردند

6

شدم از لاغری انگشت نما چون مه نو

تا درین دایره چون بدر تمامم کردند

7

لله الحمد که از خوان جهان روزی من

رغبتی بود که مردم به کلامم کردند

8

صائب از بی دهنی بود که شیرین دهنان

قانع از بوسه شیرین به پیامم کردند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور