غزل شمارهٔ 3501
Toggle stanza 1بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
11
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
باده از شیشه سربسته به جامم کردند
22
استخوان در تن من پنجه مرجان گردید
زان میی کز لب لعل تو به جامم کردند
33
در طلب رفت چو قمری همه عمر مرا
تا سرافراز به یک حلقه دامم کردند
44
کوه را لنگر من داشت سبک چون پر کاه
لاله رویان جهان کبک خرامم کردند
55
سالها سختی ایام کشیدم چو عقیق
تا عزیزان چو نگین صاحب نامم کردند
66
شدم از لاغری انگشت نما چون مه نو
تا درین دایره چون بدر تمامم کردند
77
لله الحمد که از خوان جهان روزی من
رغبتی بود که مردم به کلامم کردند
88
صائب از بی دهنی بود که شیرین دهنان
قانع از بوسه شیرین به پیامم کردند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

