Toggle stanza 1
تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
1

تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست

صهبا ز جوش تا ننشیند رسیده نیست

2

تمکین ز چار موجه طمع داشتن خطاست

در قلزمی که آب گهر آرمیده نیست

3

هر کس نظر به عیب کسان از هنر کند

در پیش صاحبان نظر پاک دیده نیست

4

بیهوده دست بر دل من می نهد طبیب

لنگر حریف کشتی طوفان رسیده نیست

5

آواز نیست پای به دامن کشیده را

هر کس که از وصول زند دم رسیده نیست

6

مشغول جمع کردن تیر فکنده است

پشت فلک ز راه تواضع خمیده نیست

7

مگشای لب به خنده و کوتاه دار دست

در عالمی که دست و لب ناگزیده نیست

8

پیوسته در کشاکش خار علایق است

چون سرو دامنی که درین باغ چیده نیست

9

صائب بود ز درد خطا صاف فکر من

در جام من به غیر شراب چکیده نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور