غزل شمارهٔ 588
Toggle stanza 1نداد عشق گریبان به دست کس ما را
11
نداد عشق گریبان به دست کس ما را
گرفت این می پر زور، چون عسس ما را
22
اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان
کشیده است سگ نفس در مرس ما را
33
تمام روز ازان همچو شمع، خاموشیم
که خرج آه سحر می شود نفس ما را
44
فغان که منزل دور و دراز وادی عشق
نکرد دل تهی از ناله چون جرس ما را
55
خراب حالی ما لشکری نمی خواهد
بس است آمدن و رفتن نفس ما را
66
ترا که پای گلی هست، می به ساغر کن
که زهد خشک کشیده است در قفس ما را
77
به گرد خاطر ما آرزو نمی گردید
لب تو ریخت به دل رنگ صد هوس ما را
88
اگر چه در قفس افتاده ایم از گلزار
ز گل نمی گسلد رشته نفس ما را
99
شکسته بال و پرانیم، جای آن دارد
که باغبان کند از چوب گل قفس ما را
1010
غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را

