غزل شمارهٔ 4389
شاعر: صائب
Toggle stanza 1در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
11
در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
از زنگ خودی آینه پرداخته باشد
22
چون تیر خدنگی که پر وبال ندارد
ناقص بود آن سرو که بی فاخته باشد
33
در بزم نگاری که ز خود صبر ندارد
در خلوت آیینه چه پرداخته باشد
44
پروای زبان بازی شمشیر ندارد
هر کس ز تحمل سپر انداخته باشد
55
در عین تمامی بود آماده نقصان
هر ساده عذاری که چو مه ساخته باشد
66
چون سایه زمین گیر بود روز قیامت
سروی که در اینجا علم افراخته باشد
77
از عشق شود پاک دل ز قید علایق
ناقص بود آن سیم که نگداخته باشد
88
در آب حیات آمده بر سنگ سبویش
در بحر حبابی که نفش باخته باشد
99
از طایر بی بال وپر ما چه گشاید
سیمرغ به جایی که پر انداخته باشد
1010
معمور بود خاطر آن کس که چو صائب
با گوشه ویرانه دل ساخته باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

