غزل شمارهٔ 1477
Toggle stanza 1ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
11
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
دست خورشید به دامان سحر نزدیک است
22
قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر
زین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟
33
وصل با کوتهی دست ندارد ثمری
بهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟
44
صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش
هاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است
55
روی دنیای فرومایه به بی رویان است
همه جا پشت ز آیینه به زر نزدیک است
66
دل ز خط زودتر از زلف شود کامروا
شب ایام بهاران به سحر نزدیک است
77
کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
ورنه دریا به من تشنه جگر نزدیک است
88
سکه سان رویی از آهن به کف آور صائب
کاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است
زمین

