غزل شمارهٔ 506
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
11
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
دامنی هست به دستیکه به سر نزدیک است
22
دوری منزل مقصود ز خودبینیهاست
اگر از خویشکنی قطع نظر نزدیک است
33
رهبرکام تو پاس نفس است ای غواص
سر این رشته نگهدارگهر نزدیک است
44
ای هوس آنهمه مغرور اقامت نشوی
نسبت سنگهم اینجا بهشرر نزدیک است
55
همهگویند جدا نیست زما دلبرما
ما چنین دور چراییم اگر نزدیک است
66
ترک اوهام جسد مژدهٔگردونتازیست
بیضه هرگه شکند رستن پرنزدیک است
77
ناتوانی ز چه رو صید خیالم نکند
تاب این رشته به آن مویکمر نزدیک است
88
سیرها در هوسآباد تمنا کردیم
منزل یاس، ز هر راهگذر نزدیک است
99
همه مقصدطلبان دام لغزش گیرند
گر بدانندکه منزل چهقدر نزدیک است
1010
نفستگام فنا، میشمرد غفلت چند
آنچه دور استکنون وقت دگر نزدیک است
1111
بیدلآنجاکه جنون منصب عزت بخشد
نسبت آبله با دیدهٔ تر نزدیک است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

