غزل شمارهٔ 5939

Toggle stanza 1
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
1
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
از آب همین گریه تلخی است به جویم
2
حاشا که پر از می نکند پیر خرابات
روزی که شود خالی ازین مغز کدویم
3
چون صفحه مسطر زده آید به نظرها
از سیلی بیرحمی اخوان بر رویم
4
از دایره عشق تو بیرون ننهم پای
گر مه کند از هاله خود طوق گلویم
5
چون صبح گذشته است ازان چاک دل من
کز رشته تدبیر توان کرد رفویم
6
آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
در سنگ گریزم بتوان یافت به بویم
7
صائب به دلم باد مرادی نوزیده است
چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور