غزل شمارهٔ 622
شاعر: جامی
Toggle stanza 1شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
11
شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
با آن در و دیوار غم و درد تو گویم
22
پایم به رهت سود و کنون در پی آنم
کز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
33
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویت
با داغ تو بار دگر از خاک برویم
44
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافت
بوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
55
حیف است به خون دلم آلوده خدنگت
بر چشم تر انداز کش از گریه بشویم
66
تا روی تو دیدم منم و اشک دمادم
بنگر که چها می رسد از دیده به رویم
77
درددل جامی شود افزون ز مداوا
این درد که را گویم و درمان ز که جویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

