غزل شمارهٔ 3642
Toggle stanza 1بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
11
بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید
22
پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت
درد از گریه من در دل عمان پیچید
33
خار در دامن آتش نتواند آویخت
چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟
44
غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر
دامن بحر به سر پنجه مرجان پیچید؟
55
کلکش از معنی باریک چو نالی شده است
بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

