Toggle stanza 1
آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
1

آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد

خواب در ره کی کند هر کس به منزل راه برد؟

2

دیدن منزل قرار از راه پیما می برد

جسم زندان گشت بر جان تا به قاتل راه برد

3

با هزاران چشم، سرگردان بود چرخ و مرا

با دو چشم بسته می باید به منزل راه برد

4

دارد آتش زیرپای خویش در مهد زمین

تا سپند بیقرار من به محفل راه برد

5

چون جرس شد سینه صدچاک من زندان او

ناله بیطاقت من تا به محمل راه برد

6

بیخودی آسوده کرد از بازگشت تن مرا

در محیط بیکران نتوان به ساحل راه برد

7

نیستم نومید با غفلت زحسن عاقبت

تا ره خوابیده را دیدم به منزل راه برد

8

در جهان آب و گل هر کس به دل برد التجا

در محیط پر خطر صائب به ساحل راه برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور