Toggle stanza 1
خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
1

خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو

بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو

2

می شود هر روز بر زنجیرش افزون حلقه ای

هر که می گردد گرفتار خط شبگون تو

3

چون لباس غنچه از بالیدن گل شق شود

در دل هر کس که باشد حسن روزافزون تو

4

شور مجنون تو شهری را بیابان گرد ساخت

فتنه عالم شود هر کس که شد مفتون تو

5

طوق قمری بر کمر زنار گردد سرو را

در گلستانی که باشد قامت موزون تو

6

مانع بی تابی دریا نمی گردد گهر

کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون تو؟

7

چون عنانداری کند مجنون دل بی تاب را؟

می کند رقص روانی کوه در هامون تو

8

عالم مکار را مکر تو عاجز کرده است

چون برآید صائب بیچاره با افسون تو؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور