غزل شمارهٔ 6469
Toggle stanza 1خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
11
خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو
22
می شود هر روز بر زنجیرش افزون حلقه ای
هر که می گردد گرفتار خط شبگون تو
33
چون لباس غنچه از بالیدن گل شق شود
در دل هر کس که باشد حسن روزافزون تو
44
شور مجنون تو شهری را بیابان گرد ساخت
فتنه عالم شود هر کس که شد مفتون تو
55
طوق قمری بر کمر زنار گردد سرو را
در گلستانی که باشد قامت موزون تو
66
مانع بی تابی دریا نمی گردد گهر
کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون تو؟
77
چون عنانداری کند مجنون دل بی تاب را؟
می کند رقص روانی کوه در هامون تو
88
عالم مکار را مکر تو عاجز کرده است
چون برآید صائب بیچاره با افسون تو؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

