غزل شمارهٔ 1045
Toggle stanza 1حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
11
حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
کج نگه کردن به دستارش چه یارای گل است؟
22
گلفروش باغ، ناز باغبانان می کشد
لاله چین دشت ایمن را چه پروای گل است؟
33
بیغمی بنگر که با این داغ های آتشین
چشم کافر نعمت ما را تمنای گل است
44
از سر مینای پر می پنبه بردارید زود
شعله را بر گوشه دستارکی جان گل است؟
55
هر که دارد شیشه ای خود را به گلشن کی کشد؟
وعده گاه دختر رز باز در پای گل است
66
شوخ چشمی بین که با خصمی چو خورشید بلند
شبنم گستاخ ما محو تماشای گل است

