غزل شمارهٔ 80
Toggle stanza 1نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
11
نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
شکوهای از تلخکامی نیست دوراندیش را
22
سوزِ دل از دست میگیرد عنانِ اختیار
شمع نتواند گره زد اشک و آهِ خویش را
33
خالِ مشکین است ازان سیبِ ذَقَن ظاهر شده؟
یا شبِ قدری است گِرد آورده نورِ خویش را
44
حاصلی غیر از جگر خوردن ندارد راستی
نان به خون تر میشود صبحِ صداقتکیش را
55
پیشِ پای فکرِ رنگین هیچ راهی دور نیست
چون حنا یک شب به هندستان رساند خویش را
66
میرود از کوتهاندیشی به استقبالِ مرگ
بی ضرورت میدواند هر که اسبِ خویش را
77
گرچه میسازند خود را دیگران در خانه جمع
گم کند در خانهٔ آیینه خودبین خویش را
88
پاسِ همراهانِ کاهل سنگِ راهِ من شده است
ورنه صائب من به منزل میرساندم خویش را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
کز سگان داغ او کردم دل درویش را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96
بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 99
من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
گوش کردن کی توانم قول نیک اندیش را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 37
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 2
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
نان به خون تر میشود صبحِ صداقتکیش را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81

