غزل شمارهٔ 6278
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
11
چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
در شبستان فنا همچو شرر خندیدن
22
صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت
عمر کوتاه کند همچو شرر خندیدن
33
نوحه شهپر شاهین اجل می آید
چند چون کبک به هر کوه و کمر خندیدن؟
44
از شکر خنده بیجاست پریشانی صبح
کار الماس نماید به جگر، خندیدن
55
مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند
که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن
66
صدف پاک گهر از دل من دارد یاد
در وطن غنچه نشستن، به سفر خندیدن
77
رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟
شد علم خامه صائب به شکر خندیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

