غزل شمارهٔ 1567
Toggle stanza 1لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
11
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است
22
چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟
دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است
33
نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا
اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است
44
چون خزان آتش بیداد زند در گلشن
چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است
55
نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام
فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است
66
رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا
گرچه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است
77
بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد
فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است
88
به قبول نظر عشق توان گشت تمام
در همه روی زمین آینه پاک یکی است
99
سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب
سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

