Toggle stanza 1
چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند
1

چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند

تبخاله قفل خامشیم بر دهان زند

2

دیگر چو تیر قد نکند راست در مصاف

آن را که ابروی تو به پشت کمان زند

3

شد سروی از بهار رخش آه سرد من

کز جلوه پشت پای بر آب روان زند

4

آه بلندی از جگر رشک می کشم

خورشید بوسه چند بر آن آستان زند

5

تیر از تنم برآورد انگشت زینهار

از خون گرم من لب تیغ الامان زند

6

نگذاشت پای سرو ببوسیم تنگ چشم

دست چنار بر کمر باغبان زند

7

صائب ز حسرت قفس ودام سوختیم

کو برق خانه سوز که بر آشیان زند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور