غزل شمارهٔ 6152
Toggle stanza 1چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
11
چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
از جگرگاه بدخشان آه می آید برون
22
تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسم
عاقبت از زیر ابر این ماه می آید برون
33
چون نظر بر حاصل عمر عزیزان می کنم
از دل بی حاصلم صد آه می آید برون
44
تشنه، برگردید سیراب از لب بحر سراب
دلو ما خالی همان از چاه می آید برون
55
می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
دورباش شاه پیش از شاه می آید برون
66
سایه بیدست در گرمای محشر، هر که را
آه سردی از دل آگاه می آید برون
77
می جهند از آه مظلومان سلامت ظالمان
برق اگر سالم ز خرمنگاه می آید برون
88
نقطه ای کز خامه صائب تراوش می کند
ماه کنعانی بود کز چاه می آید برون
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

