غزل شمارهٔ 6296
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
11
خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
چون ازین شعه ستان خار غم آید بیرون؟
22
جوهر از تیغ برد سینه گرمی که مراست
ماهی از قلزم ما بی درم آید بیرون
33
صدق در سینه هر کس که چراغ افروزد
از دهانش نفس صبحدم آید بیرون
44
بر سیه بختی ارباب سخن می گرید
ناله ای کز دل چاک قلم آید بیرون
55
زنده شد عالمی از خنده جان پرور او
که گمان داشت وجود از عدم آید بیرون؟
66
روی اگر در حرم کعبه کند غمزه او
صید با تیغ و کفن از حرم آید بیرون
77
سینه چاک، ره قافله غم بوده است
دل ما خوش که ازین رخنه غم آید بیرون
88
در کنعان نگشایند به رویش اخوان
یوسف از مصر اگر بی درم آید بیرون
99
حرص دایم چو سگ هرزه مرس در سفرست
صبر شیری است که از بیشه کم آید بیرون
1010
باددستان گره از کیسه کان نگشایند
زر چو گل از کف اهل کرم آید بیرون
1111
صائب آن شوخ به خوبی شود انگشت نما
چون مه نو اگر از خانه کم آید بیرون
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

