غزل شمارهٔ 5099
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هر که خموش از شکایت است زبانش
11
هر که خموش از شکایت است زبانش
حلقه ذکر خفی است مهر دهانش
22
وقت کسی خوش درین ریاض که باشد
چون گل رعنا یکی بهار و خزانش
33
دست ز خوان سپهر سفله نگه دار
کز لب گورست خشکتر لب نانش
44
زود سر سبز خود کند علف تیغ
هرکه نگردد حریف تیغ زبانش
55
روی تو آیینه ای بود که چو خورشید
هم ز فروغ خودست آینه دانش
66
بس که لطف اوفتاده آن تن سیمین
خار به پیراهن است از رگ جانش
77
نقش پذیری شود زلوح دلش محو
دیده آیینه ای که شد نگرانش
88
نرم نگردد به آفتاب قیامت
بس که فتاده است سخت پشت کمانش
99
آه چه سازم که نیست جز الف آه
قسمت من از وصال موی میانش
1010
چون صدف ازآب گوهرست لبالب
دیده من از رخ ستاره فشانش
1111
پیش کریمان غیور لب نگشاید
صائب اگر پر گهر کنند دهانش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

