غزل شمارهٔ 5515

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
1

زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

2

مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری

که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدم

3

ازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم

که پر خون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

4

به خون آغشته نعمتهای الوان جهان دیدم

زبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدم

5

مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن در بان

به یک دیدن زصد نادیدنی آزاد گردیدم

6

به من هر چون خضر دادند عمر جاودان، اما

گره شد رشته عمرم ز بس برخویش پیچیدم

7

نشد روز قیامت هیچ کاری دستگیر من

بجز دستی که بر یکدیگر از افسوس مالیدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور