Toggle stanza 1
روشن دلم ز باده گلفام می شود
1

روشن دلم ز باده گلفام می شود

ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود

2

هر گلشنی که هست در او دور باش منع

بر بلبل آشیان قفس ودام می شود

3

از همدمان شود دل پر خون سبک ز غم

دل شیشه را تهی ز لب جام می شود

4

لبهای خامش است در رزق را کلید

محروم بیش سایل از ابرام می شود

5

از مهر وماه نعل فلکها در آتش است

تا صبح راست کرد نفس، شام می شود

6

گردید دل ز چشم پریشان نظر، سیاه

روشن اگر چه خانه ز گلجام می شود

7

زنگ از دل سیه به نصیحت نمی رود

عنبر ز جوش بحر فزون خام می شود

8

عیسی به چرخ سود سر از پشت پا زدن

این راه دور قطع به یک گام می شود

9

آن را که شوق کعبه مقصد دلیل شد

چشم سفید جامه احرام می شود

10

موج سراب سلسله جنبان تشنگی است

حسرت فزون ز نامه و پیغام می شود

11

آن را که بادبان عزیمت توکل است

موج خطر سفینه آرام می شود

12

بر ساده لوحی آن که کند پشت چون عقیق

عالم سیه به دیده اش از نام می شود

13

صائب نمی شود دهنش تلخ از خمار

قانع ز بوسه هر که به پیغام می شود

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…