Toggle stanza 1
از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
1

از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت

پستان صبح خشک شد از نامکیدنت

2

دامان عمر دست و گریبان خاک شد

باقی است همچنان هوس بزم چیدنت

3

شد شیشه دل دو چشم تو از عینک و هنوز

مشتاق حسن سنگدلان است دیدنت

4

زینسان که پای عزم تو در خواب رفته است

بسیار مشکل است به منزل رسیدنت

5

اکنون که در دهان تو دندان بجا نماند

بی حاصل است داعیه لب گزیدنت

6

با این گرانیی که تو داری چو پای خم

مشکل بود ز کوی مغان پاکشیدنت

7

چندان هوای نفس عنان ترا گرفت

کز دست رفت قوت از خود رمیدنت

8

در خون کشید تیر قضا صد هزار صید

از سر نرفت مستی غافل چریدنت

9

صائب شکسته باش که آخر شکستگی

چون موج می شود پر و بال پریدنت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور