غزل شمارهٔ 2057
Toggle stanza 1از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
11
از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست
22
آزادگان ز خست افلاک فارغند
سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست
33
روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند
خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست
44
اظهار فقر کار فرومایگان بود
آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست
55
از پاشکستگان چراغ است تیرگی
در هر سری که عقل بود بی ملال نیست
66
در کیش ما که لاف تمامی بود ز نقص
اظهار نقص هر که کند بی کمال نیست
77
اهل کمال را لب اظهار خامش است
منت پذیر ماه تمام از هلال نیست
88
صائب هزار پله ز خاکم فتاده تر
در وادیی که نقش قدم پایمال نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

