Toggle stanza 1
پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
1

پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن

چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن

2

مدتی در خواب بی دردی به سر بردی، بس است

این زمان در عاشقی افسانه می باید شدن

3

هرزه خندی آبروی شیشه را بر خاک ریخت

باده چون خوردی، لب پیمانه می باید شدن

4

دامن بخت بلند آسان نمی آید به دست

در زمین خاکساری دانه می باید شدن

5

عاشقی و کوچه گردی در جوانی ها خوش است

پیر چون گشتی وبال خانه می باید شدن

6

نیست آسان در حریم زلف او محرم شدن

بی زبان با صد زبان چون شانه می باید شدن

7

خصم سرکش را توان ز افتادگی تسخیر کرد

شیشه چون گردن کشد، پیمانه می باید شدن

8

روزگاری شعله آواز مطرب بوده ای

مدتی هم شمع ماتمخانه می باید شدن

9

آشنای معنی بیگانه گشتن سهل نیست

صائب از هر آشنا بیگانه می باید شدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور