غزل شمارهٔ 6044
Toggle stanza 1در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
11
در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
همچو شاخ گل سراپا گوش می باید شدن
22
تا به اندک فرصتی گنجینه گوهر شوی
چون صدف در بحر هستی گوش می باید شدن
33
گر زبان آتشین چون شمع داری در دهن
پیش صبح خوش نفس خاموش می باید شدن
44
می کند کار نمک در باده اظهار شعور
چون به مستان می رسی بیهوش می باید شدن
55
مهر خاموشی به لب زن چون نداری معرفت
بر سر خوان تهی سرپوش می باید شدن
66
چشم اگر داری که خواب سیر در منزل کنی
زیر هر بار گرانی دوش می باید شدن
77
در بهار نوجوانی عشق ورزیدن خوش است
آتشی تا هست صرف جوش می باید شدن
88
گرچه نتوان گرد آن ماه تمام از شرم گشت
هاله آسا جمله تن آغوش می باید شدن
99
جاده های نیش صائب منتهی گردد به نوش
در جهان قانع به نیش از نوش می باید شدن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

