غزل شمارهٔ 5018
شاعر: صائب
Toggle stanza 1جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
11
جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
چه بوسه گاه شناس است خال موزونش !
22
سرش به دولت دنیا فرو نمی آید
به هر که سایه کند طره همایونش
33
شب امید من آن روز صبح عید شود
که سر زند بنا گوش، خط شبگونش
44
درین ریاض ترا چشم موشکافی نیست
وگرنه طره لیلی است بید مجنونش
55
منم که روی زچین جبین نمی تابم
و گرنه رهزن خضرست نعل وارونش
66
مرا به وادیی افکنده است شور جنون
که ناز سرو کند گردباد هامونش
77
سیه دلی که به دامان اوست چشم مرا
چو داغ لاله گرفته است درمیان خونش
88
به دام شاهسواری فتاده ام صائب
که لاله لاله چکد خون ز نعل گلگونش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

