غزل شمارهٔ 5669
Toggle stanza 1از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
11
از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
چه هوا در سر ما بود و کجا افتادیم
22
بوی پیراهن مصریم که از بی قیدی
در گریبان گل و جیب صبا افتادیم
33
پوست بر پیکر ارباب جنون زندان است
سستی ماست که در بند قبا افتادیم
44
همچنان منتظر سرزنش خار و خسیم
گرچه چون آبله در هر ته پا افتادیم
55
خضر توفیق بود تشنه تنها گردان
بی سبب در عقب راهنما افتادیم
66
تکیه بر عقل مکن پیش زنخدان بتان
که درین چاه مکرر به عصا افتادیم
77
موجه سبزه زنگار گذشت از سر ما
تا از آن آینه رخسار جدا افتادیم
88
صائب افسانه زلفش به جنون انجامید
در کجا بود حکایت، به کجا افتادیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

