غزل شمارهٔ 5716

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ردارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
1

ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم

که زیر تیغ حوادث همین سپر دارم

2

چو تخم سوخته از خاک بر نمی آید

سری که من ز خیال تو زیر پر دارم

3

مرا ز برگ سفر شوق کعبه غافل کرد

مگر چو آبله در راه آب بر دارم

4

دهم ز شوق جمال تو شستشوی نگاه

به آفتاب اگر بی رخست نظر دارم

5

ز طوق فاخته دیوانه ای زنجیری

رعونتی که ز آزادگی به سر دارم

6

توان ز دشمن دانا کناره کرد به عقل

ز تیر کج حذر از راست بیشتر دارم

7

کجا به سایه بال هما کنم اقبال

سعادتی که من از عشق در نظر دارم

8

ز دستگیری پیر مغان نیم نومید

اگر چه همچو سبو دست زیر سر دارم

9

دل از غبار یتیمی نمی توان برداشت

وگرنه بحر گره در دل گهر دارم

10

ز شوق تیغ تو از گل کنم اگر بستر

زبیقراری خون خار در جگر دارم

11

به کار عالم فانی نمی رود دستم

ز عجز نیست اگر دست بر کمر دارم

12

چو نی به ناخن من همچو نیشکر کردند

ازین چه سود که در آستین شکر دارم

13

کدوی پوچ ز صهبا گرانبها گردد

علاقه بیشتر از سر به درد سر دارم

14

گزیده است مرا پاس آشنایی خلق

وگرنه آبله ها در دل از سفر دارم

15

من و جدایی و آنگاه زندگی صائب

لبی به خون خود از تیغ تشنه تر دارم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور