غزل شمارهٔ 3249
Toggle stanza 1هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
11
هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
برق در خرمن پروانه ما می افتد
22
از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم
سنگ اطفال به دیوانه ما می افتد
33
می توان زود دل از خانه ویران برداشت
قدم سیل به ویرانه ما می افتد
44
این چه آهوست کز اندیشه صیادی او
رعشه بر پنجه شیرانه ما می افتد
55
از دبستان ره کاشانه خود هر طفلی
می گذارد، پی دیوانه ما می افتد
66
می کند کار نمک با جگر زخمی ما
ماهتابی که به غمخانه ما می افتد
77
خاکبازی همه را برده چو طفلان از راه
که به فکر دل ویرانه ما می افتد؟
88
نیست ممکن که به خرمن نرساند خود را
در دل سنگ اگر دانه ما می افتد
99
در دیاری که بود کعبه برابر با خاک
که به تعمیر صنمخانه ما می افتد؟
1010
می پرد روزنه را دیده امید امروز
تا که را راه به کاشانه ما می افتد
1111
نیست ممکن که قیامت به خود آید صائب
هرکه را راه به میخانه ما می افتد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

