غزل شمارهٔ 2624
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
دامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود
در گلستانی که شبنم قفل بیرون درست
بلبل گستاخ ما پهلونشین رنگ بود
عالمی را دشمن جان کرد با من نامه اش
امن بودم تا جواب نامه من جنگ بود
در بهارستان وحدت سبزه بیگانه نیست
دست بر هر تار این قانون زدم آهنگ بود
تا غبار خودپرستی شستم از لوح بصر
رو به هر وادی که کردم خضر پیشاهنگ بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب که از جوش خیالت بزم گلشن تنگ بود
برهوا چون نکهتگل آشیان رنگ بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1495
شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود
استخوان هم در تنم چونشمع مغز رنگ بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1496
بی تو بر بال و پر مرغان گلستان تنگ بود
صوت بلبل در حریم باغ بی آهنگ بود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 203
تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
تا به زانو پایم از خواب گران در سنگ بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2625
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

