غزل شمارهٔ 3436
Toggle stanza 1شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
11
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد
22
ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند
از تماشا نظر آن را که به عبرت باشد
33
خاک را چاشنی شهد مصفا دادن
چشمه کاری است که در شان قناعت باشد
44
خط که پروانه قتل است هوسناکان را
پیش بالغ نظران آیه رحمت باشد
55
باش بر روی زمین بر سر آتش چو سپند
تا ترا زیر زمین خواب فراغت باشد
66
چون صدف بخیه لب می شودش عقد گهر
هر که گنجینه اسرار حقیقت باشد
77
حیف و صد حیف که در حلقه این سنگدلان
نیست گوشی که پذیرای نصیحت باشد
88
گرچه پستیم، نیاریم فلک را به نظر
پایه مرد به اندازه همت باشد
99
دولت آن است که پیوسته و جاوید بود
دولت آن نیست که موقوف به نوبت باشد
1010
دیولاخی است جهان در نظر او صائب
هر که را ره به پریخانه عزلت باشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

