غزل شمارهٔ 3435
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
دور اول همه را نشأه دوبالا باشد
از هوای شب آدینه مجو صافدلی
درد می در قدح آخر مینا باشد
دور ازان بزم شرابی به قدح می ریزم
که کبابش همه از سینه عنقا باشد
داغ این است که در سینه من پهن شده است
لاله آن نیست که در دامن صحرا باشد
داغ اغیار به صد کان نمک شور نشد
داغ ما نیست نمک خورده سودا باشد
چون کشم با لب او باده پنهان صائب
رشک بر چشم حباب است اگر وا باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
جرس قافلهٔ بینفسیها باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1177
تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد
کلفت هر دو جهان در گره ما باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1178
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 157
عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟
موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3433
چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
صدف ما گره خاطر دریا باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3434
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

