غزل شمارهٔ 4376
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
11
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
آخر گل خاموشی من این ثمر آورد
22
در پای خزان ریخت گل و لاله این باغ
رنگی که به رخساره به خون جگر آورد
33
در کام تو زهر از کجی توست وگرنه
هر کس که چونی راست شد اینجا شکر آورد
44
ما بیخبران طالع مکتوب نداریم
ورنه که ازان آیه رحمت خبرآورد
55
فریاد که با طوطی ما سخت طرف شد
هر جغد که امروز سر بیضه برآورد
66
قانع به زبونی مشو از نفس که اینجا
گردن کسی افراخت که خصم سرآورد
77
معراج وصال تو نه اندازه ما بود
این مور به اقبال شکر بال برآورد
88
معراج وصال تو نه اندازه ما بود
این مور به اقبال شکر بال برآورد
99
صد شکر که ننشست ز پا همت صائب
تا درد غریبی به وطن از سفر آورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

