غزل شمارهٔ 4376

Toggle stanza 1
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
1

چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد

آخر گل خاموشی من این ثمر آورد

2

در پای خزان ریخت گل و لاله این باغ

رنگی که به رخساره به خون جگر آورد

3

در کام تو زهر از کجی توست وگرنه

هر کس که چونی راست شد اینجا شکر آورد

4

ما بیخبران طالع مکتوب نداریم

ورنه که ازان آیه رحمت خبرآورد

5

فریاد که با طوطی ما سخت طرف شد

هر جغد که امروز سر بیضه برآورد

6

قانع به زبونی مشو از نفس که اینجا

گردن کسی افراخت که خصم سرآورد

7

معراج وصال تو نه اندازه ما بود

این مور به اقبال شکر بال برآورد

8

معراج وصال تو نه اندازه ما بود

این مور به اقبال شکر بال برآورد

9

صد شکر که ننشست ز پا همت صائب

تا درد غریبی به وطن از سفر آورد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور