Toggle stanza 1
غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
1

غنچه از باده نگردد گل خمیازه من

چشم مخمور بود رشته شیرازه من

2

نه ز زهدست اگر لب نگذارم به شراب

ساغری نیست درین بزم به اندازه من

3

از کواکب نشود دفع خمارم چون صبح

رطل خورشید کند چاره خمیازه من

4

چون شود گرم سفر کلک سخن پردازم

نرسد برق سبکسیر به جمازه من

5

سخنانی که ازان تازه شدی جان کهن

گشت تقویم کهن از سخن تازه من

6

گرچه ز آهستگی آواز مرا کس نشنید

گوش تا گوش جهان پر شد از آوازه من

7

نامه را گر چمن خلد کند نیست عجب

سبز شد خامه خشک از سخن تازه من

8

شود از بی خبری جمع حواسم صائب

خط پیمانه بود رشته شیرازه من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور