غزل شمارهٔ 6285
Toggle stanza 1غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
11
غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
چشم مخمور بود رشته شیرازه من
22
نه ز زهدست اگر لب نگذارم به شراب
ساغری نیست درین بزم به اندازه من
33
از کواکب نشود دفع خمارم چون صبح
رطل خورشید کند چاره خمیازه من
44
چون شود گرم سفر کلک سخن پردازم
نرسد برق سبکسیر به جمازه من
55
سخنانی که ازان تازه شدی جان کهن
گشت تقویم کهن از سخن تازه من
66
گرچه ز آهستگی آواز مرا کس نشنید
گوش تا گوش جهان پر شد از آوازه من
77
نامه را گر چمن خلد کند نیست عجب
سبز شد خامه خشک از سخن تازه من
88
شود از بی خبری جمع حواسم صائب
خط پیمانه بود رشته شیرازه من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

