غزل شمارهٔ 3986
Toggle stanza 1به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
11
به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
اگر ز پای درآید عصا نمی خواهد
22
همیشه در دل تنگم شکستگان فرشند
زمین مسجد من بوریا نمی خواهد
33
برآر تیغ وبکش این سیه درونان را
که خون لاله کسی از صبا نمی خواهد
44
مرو ز مصلحت خاک راه او بیرون
زیان چشم کسی توتیا نمی خواهد
55
گذاشتم به خدا کار خویش را صائب
سفینه ام مدد از ناخدا نمی خواهد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

