Toggle stanza 1
به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
1

به درد هر که برآید دوا نمی خواهد

اگر ز پای درآید عصا نمی خواهد

2

همیشه در دل تنگم شکستگان فرشند

زمین مسجد من بوریا نمی خواهد

3

برآر تیغ وبکش این سیه درونان را

که خون لاله کسی از صبا نمی خواهد

4

مرو ز مصلحت خاک راه او بیرون

زیان چشم کسی توتیا نمی خواهد

5

گذاشتم به خدا کار خویش را صائب

سفینه ام مدد از ناخدا نمی خواهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور