غزل شمارهٔ 2085

Toggle stanza 1
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
1

روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت

چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت

2

هر رخنه قفس دری از فیض بوده است

صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت

3

یک بار دست در کمر بلبلان نزد

این موج گل که از کمر باغبان گذشت

4

شد پرده های دیده روشن، قماش ما

از بوی یوسفی که بر این کاروان گذشت

5

تا روی آتشین تو بی پرده شد ز شرم

آیینه همچو آب ز آیینه دان گذشت

6

برجسته مصرعی است ز دیوان زندگی

چون نی ز عمر آنچه مرا در فغان گذشت

7

بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم

از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت

8

پیغام وبوسه نیست تسلی فزای من

بازآ که اشتیاق من از این و آن گذشت

9

صائب ز صبح شیب و سرانجام آن مپرس

چون موسم شباب به خواب گران گذشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور