غزل شمارهٔ 6131
Toggle stanza 1ناله را درد از دل افگار می آرد برون
11
ناله را درد از دل افگار می آرد برون
زخم ناخن نغمه را از تار می آرد برون
22
تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشد
کجروی را راه تنگ از مار می آرد برون
33
حسن برگیرد همان افتاده خود را ز خاک
سایه را مهر از ته دیوار می آرد برون
44
سرکشان را می تواند بر سر رحم آورد
هر که تیغ از قبضه کهسار می آرد برون
55
می خلد در دیده اش خار ندامت عاقبت
راه پیمایی که از پا خار می آرد برون
66
می برد داغ کلف هر کس که از رخسار ماه
سینه ما را هم از نگار می آرد برون
77
دید در آیینه گل هر که رخسار خزان
از گلستان دیده خونبار می آرد برون
88
زلف کافر را غبار خط مسلمان می کند
سر ز جیب سبحه این زنار می آرد برون
99
دامن از خار شلایین علایق جمع کن
کز گریبان صد گل بی خار می آرد برون
1010
رشته جان را کند هر کس که صائب بی گره
سر ز جیب گوهر شهوار می آرد برون
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

