Toggle stanza 1
زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
1

زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد

ریشه جوهر برون زآیینه روشن کشد

2

می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن

در شب تاریک هر کس رشته در سوزن کشد

3

از نظربازان مشو غافل که هر روز آفتاب

با کمال سرفرازی سر به هر روزن کشد

4

خانه زنبور شد از گردن افرازی هدف

این سزای آن که در این خاکدان گردن کشد

5

خون من خواهد گرفتن در قیامت دامنش

گر در ایام حیات از دست من دامن کشد

6

نیست صائب گوشه ای از گوشه دل امن تر

وقت آن کس خوش که رخت خود به این مأمن کشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور