غزل شمارهٔ 2208
Toggle stanza 1دولت روزگار درگذرست
11
دولت روزگار درگذرست
پرتو آفتاب دربدرست
22
شمع بالین این گرانخوابان
بی بقا چون ستاره سحرست
33
گرچه دل می برد جدا هر یک
می و مهتاب، شیر با شکرست
44
روی خوش، لفظ و بوی خوش معنی است
معنی از لفظ دلپذیرترست
55
جام بی باده مرغ پرکنده است
بط می را شراب بال و پرست
66
قرب سیمین بران گدازنده است
رنج باریک رشته از گهرست
77
چشم بی اشک، ابر بی باران
دست بی جود، شاخ بی ثمرست
88
نخورد غم ز دوری منزل
رهروی را که توشه بر کمرست
99
دلش از می سیاهتر گردد
هر که چون لاله آتشین جگرست
1010
بد درونند ظاهرآرایان
ابره ها پرده دار آسترست
1111
هنر دیگران ندیدن، عیب
دیدن عیب خویشتن هنرست
1212
کند آتش عیار زر روشن
محک خلق آدمی سفرست
1313
تشنه آفت است مال بخیل
خون فاسد هلاک نیشترست
1414
می کند ترک رنگ و بو صائب
همچو شبنم کسی که دیده ورست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

