قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان
1

تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان

به فضل و منت پروردگار عالمیان

2

همیشه صاحب این منزل مبارک را

تن درست و دل شاد باد و بخت جوان

3

دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب

وزین دو درگذری کل من علیها فان

4

ز خسروان مقدم چنین که می‌شنوم

وفای عهد نکردست با کس این دوران

5

سرای آخرت آباد کن به حسن عمل

که اعتماد بقا را نشاید این بنیان

6

بس اعتماد مکن بر دوام دولت و عمر

که دولتی دگرت در پی است جاویدان

7

زمین دنیا، بستان زرع آخرتست

چو دست می‌دهدت تخم دولتی بفشان

8

بده که با تو بماند جزای کردهٔ نیک

وگر چنین نکنی از تو بازماند هان

9

بپاش تخم عبادت حبیب من زان پیش

که در زمین وجودت نماند آب روان

10

حیات زنده غنیمت شمر که باقی عمر

چو برف بر سر کوهست روی در نقصان

11

ز مال و منصب دنیا جزین نمی‌ماند

میان اهل مروت که «یاد باد فلان»

12

کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست

اگر قبول کنی گوی بردی از میدان

13

به نوبتند ملوک اندرین سپنج‌سرای

خدای عزوجل راست ملک بی‌پایان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان

که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2072

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان

سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2078

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2081

خجسته باد بهاری بهار ارسنجان

بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 141 - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی

هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان

که مست بودم از آن می که جام اوست جهان

عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 18 - ایضاله

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 24

به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

سه کس برند رسول و غریب و بازرگان

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 59

شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان

اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان

تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان

که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم

عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

مقامر را سه شش می‌باید، ولیکن سه یک می‌آید.

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 99

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور