غزل شمارهٔ 2078

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
1
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان
2
به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی
که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان
3
به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی
که سخت این ترشی کند می‌کند دندان
4
که جمله ترشی‌ها بدان گوار شود
که تو ترش نکنی روی ای گل خندان
5
گشای آن لب خندان که آن گوارش ماست
که تعبیه‌ست دو صد گلشکر در آن احسان
6
ترش مکن که نخواهد ترش شدن آن رو
که می‌دهد مدد قند هر دمش رحمان
7
چه جای این که اگر صد هزار تلخ و ترش
به نزد روی تو افتد شود خوش و شادان
8
مگر به روز قیامت نهان شود رویت
وگر نه دوزخ خوشتر شود ز صدر جنان
9
اگر میان زمستان بهار نو خواهی
درآ به باغ جمالت درخت‌ها بفشان
10
به روز جمعه چو خواهی که عیدها بینند
برآی بر سر منبر صفات خود برخوان
11
غلط شدم که تو گر برروی به منبر بر
پری برآرد منبر چو دل شود پران
12
مرا به قند و شکرهای خویش مهمان کن
علف میاور پیشم منه نیم حیوان
13
فرشته از چه خورد از جمال حضرت حق
غذای ماه و ستاره ز آفتاب جهان
14
غذای خلق در آن قحط حسن یوسف بود
که اهل مصر رهیده بدند از غم نان
15
خمش کنم که دگربار یار می‌خواهد
که درروم به سخن او برون جهد ز میان
16
غلط که او چو بخواهد که از خرم فکند
حذر چه سود کند یا گرفتن پالان
17
مگر همو بنماید ره حذر کردن
همو بدوزد انبان همو درد انبان
18
مرا سخن همه با او است گرچه در ظاهر
عتاب و صلح کنم گرم با فلان و فلان
19
خمش که تا نزند بر چنین حدیث هوا
از آنک باد هوا نیست محرم ایشان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

سه کس برند رسول و غریب و بازرگان

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 59

تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان

به فضل و منت پروردگار عالمیان

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی

شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان

اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان

تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان

که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم

عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

مقامر را سه شش می‌باید، ولیکن سه یک می‌آید.

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 99

خجسته باد بهاری بهار ارسنجان

بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 141 - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی

هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان

که مست بودم از آن می که جام اوست جهان

عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 18 - ایضاله

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 24

جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان

که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2072

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2081

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور