شمارهٔ 19
Toggle stanza 1سخن زید نشنوی بر عمرو
11
سخن زید نشنوی بر عمرو
تا ندانی نخست باطن امر
22
گر خلافی میان ایشانست
بیخلاف این سخن پریشانست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آمد آن رگ زن مسیح پرست
تیغ الماس گون گرفته به دست
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 35
این صفتهای هفت گانه که رفت
دائماً ذات را بود هر هفت
شیخ محمود شبستریسعادت نامهفصل هفتمبخش 1 - الفصل السابع فی حقیقة صفاته تعالی علم الیقین
همه دانند لشکر و میران
که جوانی نیاید از پیران
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 21
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 2

