غزل شمارهٔ 61
Toggle stanza 1پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
11
پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
تاریکی از وجود بشوید به روشنی
22
گر شهوت از خیال دماغت به در رود
شاهد بود هر آنچه نظر بر وی افکنی
33
ذوق سماع مجلس انست به گوش دل
وقتی رسد که گوش طبیعت بیاکنی
44
بسیار بر نیاید شهوتپرست را
کش دوستی شود متبدل به دشمنی
55
خواهی که پایبسته نگردی به دام دل
با مرغ شوخدیده مکن همنشیمنی
66
شاخی که سر به خانهٔ همسایه میبرد
تلخی برآورد مگرش بیخ برکنی
77
زنهار گفتمت قدم معصیت مرو
ورنه نزیبدت که دم معرفت زنی
88
سعدی! هنر نه پنجهٔ مردم شکستن است
مردی درست باشی اگر نفس بشکنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یوسف بن الحسین - قدس الله سره - گفته است: همه نیکوییها در خانه ایست و کلید آن تواضع و فروتنی؛ و همه بدیها در خانه ایست و کلید آن مایی و منی.
جمع است خیرها همه در خانه و نیست
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 25
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 479
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2997
ساقی بیار باده سغراق ده منی
اندیشه را رها کن کاری است کردنی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3000
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 189
آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 602

