غزل شمارهٔ 62
Toggle stanza 1اگر لذت ترک لذت بدانی
11
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
22
هزاران در از خلق بر خود ببندی
گرت باز باشد دری آسمانی
33
سفرهای عِلْوي کند مرغ جانت
گر از چنبر آز بازش پرانی
44
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
که در دام شهوت به گنجشک مانی
55
ز صورت پرستیدنت میهراسم
که تا زندهای ره به معنی ندانی
66
گر از باغ انست گیاهی برآید
گیاهت نماید گل بوستانی
77
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
اگر قدر نقدی که داری بدانی
88
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
که از دور عمرت بشد رایگانی
99
همین حاصلت باشد از عمر باقی
اگر همچنینش به آخر رسانی
1010
بیا تا به از زندگانی به دستت
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
1111
چنان میروی ساکن و خواب در سر
که میترسم از کاروان باز مانی
1212
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانی
1313
صدف وار باید زبان دَرکشیدن
که وقتی که حاجت بود دُر چکانی
1414
همه عمر تلخی کشیدهست سعدی
که نامش برآمد به شیرین زبانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 124
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان آتشینم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3116
نشانت کی جوید که تو بینشانی
مکانت کی یابد که تو بیمکانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3119
بتا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3125
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3126
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
نیازارم از تو بدین بدگمانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 200
بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
ازین زندگانی چو مردی بمانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 191
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6982

