غزل شمارهٔ 180
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
11
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
22
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
33
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟
هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد
44
تا کوه گرفتم ز فراقت مژهام آب
چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد
55
زنهار که از دمدمهٔ کوس رحیلت
چون رایت منصور چه دلها خفقان کرد
66
باران به بساط اول این سال ببارید
ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد
77
تا در نظرت باد صبا عذر بخواهد
هر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد
88
گل مژدهٔ بازآمدنت در چمن انداخت
سلطان صبا پُر زر مصریش دهان کرد
99
از دامن کُه تا به در شهر بساطی
از سبزه بگسترد و بر او لالهفشان کرد
1010
شاید که زمین حله بپوشد که چو سعدی
پیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد
زمین

