غزل شمارهٔ 643
Toggle stanza 1در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
11
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
22
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
33
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد
44
ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد
کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد
55
آن آهوی خوش ناف به تبریز روان گشت
بغداد جهان را به بصیرت همدان کرد
66
آن کس که ورا کرد به تقلید سجودی
فرخنده و بگزیده و محبوب زمان کرد
77
آنها که بگفتند که ما کامل و فردیم
سرگشته و سودایی و رسوای جهان کرد
88
سلطان عرفناک بدش محرم اسرار
تا سر تجلی ازل جمله بیان کرد
99
شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق
جبریل امین را ز پی خویش دوان کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 180
رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4370
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 206

