غزل شمارهٔ 193
Toggle stanza 1شورش بلبلان سحر باشد
11
شورش بلبلان سحر باشد
خفته از صبح بیخبر باشد
22
تیرباران عشق خوبان را
دل شوریدگان سپر باشد
33
عاشقان کشتگان معشوقند
هر که زندهست در خطر باشد
44
همه عالم جمال طلعت اوست
تا که را چشم این نظر باشد
55
کس ندانم که دل بدو ندهد
مگر آن کس که بی بصر باشد
66
آدمی را که خارکی در پای
نرود طرفه جانور باشد
77
گو ترشروی باش و تلخسخن
زهر شیرینلبان شکر باشد
88
عاقلان از بلا بپرهیزند
مذهب عاشقان دگر باشد
99
پای رفتن نماند سعدی را
مرغ عاشق بریده پر باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سرخ گویی همیشه غر باشد
شبه از لعل پاکتر باشد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 62 - در جواب هجای یکی از معاندان
من بگویم ندیدهام دهنی
کز دهان تو تنگتر باشد
سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 8
یکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.
چون بود اصل گوهری قابل
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 1

